🔮 کتاب هزار و یک شب، سرشار از داستانها و حکایتهای جذاب و دلنشینی است که از دل تاریخ کهن ایران و برخی همسایگان ما آمده، اما هنوز شیرینی خود را دارد.
📕 بخشی از کتاب:
✳ شب هشتصد و هشتاد و هفتم
گفت ای ملک جوان بخت، سَندباد بَحری گفت که چون کشتی ما غرق شد با جمعی از بازرگانان بر تخته چوبین بنشستیم و پهلوی یکدیگر جمع آمده موج ها ما را یاری همی کردند تا این که ما را به جزیرهای انداخت و ما از غایت بیداری و رنجی که کشیده بودیم و از بسیاری گرسنگی و بیم که داشتیم به مردگان همی مانستیم، پس با همان حالت برخاسته در اطراف جزیره برفتیم.
گیاهان بسیار در آن جا یافتیم از گیاهان چندان که سد رمق کند بخوردیم و آن شب در کنار جزیره بخفتیم.
چون بامداد شد برخاسته در جزیره به چپ و راست همی رفتیم تا این که از دور عمارتی پدید شد. بسوی آن عمارت روان شدیم تا چاشتگاه برفتیم و به در آن عمارت رسیده بایستادیم. ناگاه از آن مکان جمعی عریان به در آمدند و با ما سخن بگفتند، ما را گرفته به نزد مَلِکشان بردند. ملک ما را اجازت داده بنشستیم. آنگاه از برای ما خوردنی آوردند که چنان خوردنی در تمامی عمر ندیده بودیم.
🟨 نام کتاب: حکایتهای هزار و یک شب
🟩 نویسنده: عبداللطیف طسوجی
🟥 قطع: وزیری
🟫 رده سنی: بزرگسال
🟧 تعداد صفحات: ۱۴۲۳ ص
⬛️ تعداد و نوع جلد: دو جلد، سخت قابدار
⬜️ نوع کاغذ: تحریر
بستن
*به
این نظر امتیاز دهید
*نام و نام
خانوادگی * پست
الکترونیک * متن پیام
|

قم، زنبیل آباد، بیست متری امام حسین (ع)، کوچه هشت، بعد از میدان غلامپور، پلاک 85